خرید بک لینک

درباره سایت

06

امکانات وب

یاهو


عشق می فرمایدم مستغنی از دیدار باش

چند گه با یار بودی چند گه بی یار باش


شوق می گوید که آسان نیست بی او زیستن

صبر میگوید که باکی نیست گو دشوار باش


وصل اگر این است و ذوقش این که من دریافتم

گر ز حرمانت بسوزد هجر منت دار باش


صبر خواهم کرد وحشی از غم نادیدنش

من چو خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش...



برچسب: نویسنده: مهسا کریمی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:28

یاهو دیشب سر یه مساله جزئی از حرف دوستی رنجیدم. مونده بودم که چیزی بگم یا نه به این فکر کردم که توی خواب آلودگی نمیشه گفتگوی خوبی داشت. وقتی امروز دوباره صحبت کردیم مثل همیشه گرم برخورد نکردم اما نه

برچسب: نویسنده: مهسا کریمی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:28

یاهو


از دیروز که از رونمایی کتاب به تو رای می دهم برگشتم عجیب شدم. با بهانه و بی بهانه اشک هام روانه میشه. انگار که پشت پلکام منتظرن تا جاری بشن.

اما نمیدونم چرا.

مثلا داشتم میخونم: " گوش کن می شنوی؟ صوت قطار عدم است/ دوستت دارم بسیار ولی بیهوده" و هنوزم چشمام در حال باریدنه.

نمیتونم توصیفش کنم. انگار فقط میتونم شهودش کنم. شاید از همدلی باشه. شاید از دست دادن آدمی که زلال بودنش باعث ایجاد رشته ای بینمون شده بود. نمیدونم.

این حال و هزاران بار عاشقم.

برچسب: نویسنده: مهسا کریمی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:28

یاهو اینجا باید مفصل تر بنویسم. من رها شدم! من به یک باره رها شدم!آسوده شدم! از ترسی که چند ساله در جانم رخنه کرده رها شدم!این همه سبک بالی؟ انگار دوباره متولد شدم. واپسین لحظه های زندگی شاید که سخت

برچسب: نویسنده: مهسا کریمی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:28

یاهو اگه برگردم به آخرین باری که همدیگرو دیدیم، به حرفهایی که میخواستم بهت بزنم حتی فکر نمی کنم. به جاش به قول "علی عشقی" حواسم و جمع بودن میکنم! از نشستن رو به روت لذت می برم. از اینکه میتونم ببینمت

برچسب: نویسنده: مهسا کریمی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:28

"یاهو" عجالتا: ما وصل را با واژه ھایی تازه معنا می کنیم روزی بیامیزیم اگر بـــا یکدگر دیوانـــــه جان تا باقی حرفها :)

برچسب: نویسنده: مهسا کریمی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:28

یاهو


لحظه هایی که در مصاحبت با تو میگذره، آبیه.

وقتی یه نفر بتونه از ته دل بخندونتت یا حتی حرصتو در بیاره، یعنی خیلی نزدیکه. خوشحالم که تو اینقدر نزدیکی. دوست ندارم به تعلق نداشتنت به من یا نبودنت فکر کنم. دوست دارم فقط همین سمت و ببینم که اگر نیستی هم نزدیکی. خوشحالم از این نزدیکی! اگر مدتها حرفی نزنی دور نمیشی. صمیمیت همیشه برقراره.

نگم که این پاییز قشنگ با تو خیلی قشنگتر میشد!

خیلی دوستت دارم. همین.

برچسب: نویسنده: مهسا کریمی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:28

یاهو


این موقع شب خیلی خسته م برای نوشتن اما دلم میخواد امشبم ثبت بشه.

وقتی گفتی "مال بد بیخ ریش صاحبش" خدا میدونه که چقدر دلم میخواست مرجع ضمیرت من باشم... اما ازش با احتیاط رد شدم که آه حسرتم بلند نشه جان من. نمیدونی هنوزم چقدر دلم میخوادت...

میدونی چه کیفی داره برگردم ببینم بعد از این همه مدت تمام دلم هنوز در گرو توئه؟ هنوزم دلم و به تپش وا میداری!

به کجا برم شکایت؟به گویم این حکایت؟

که لبت حیات ما بود...

برچسب: نویسنده: مهسا کریمی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:28

یاهو


امشب، دو بار ارزشمندی زندگی رو لمس کردم. بعد از خداحافظی گرم استاد و دیدار دوست م. ("دوست" برای من چیز غریب و بکریه.)

این لحظه های کوچک و ناب باعث میشه زندگی رو بدون عشق بتونم تاب بیارم و غرق نشم.

برچسب: نویسنده: مهسا کریمی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:28

یاهو


خریدی خانه دل را

دل آن توست

می دانی؟



برچسب: نویسنده: مهسا کریمی تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 15:28

صفحه بندی